دوستای خوب داکوبایلی سلام.

این بار ما اینجاییم که اولین سفرنامه مون رو با شما به اشتراک بذاریم.

نظرتون چیه که براتون بنویسیم و شما خواننده سفرنامه های ما باشید؟

شاید بهتره که اول این سفرنامه رو بخونید و بعدش نظرتون یا انتقادی که دارید رو به ما بگید. یادتون نره که ما همیشه انتقادها و پیشنهادهای شمارو با گوش جان میشنویم و بهشون احترام میذاریم.

و اما سفرنامه…

چند روز پیش مارفته بودیم تهران که تصمیم گرفتیم بریم کاخ گلستان و یکم دور بزنیم. آخه تهران که فقط دود و ترافیک نیست. به هرحال زیبایی های خودش رو هم داره.

این شد که به نزدیک ترین ایستگاه مترو رفتیم و خودمون رو رسوندیم به ایستگاه سعدی.

پیاده روی های بازار رو طی کردیم و رسیدیم به ورودی کاخ گلستان.

وارد شدیم و خواستیم با سیستم الکترونیک مجموعه کاخ موزه بلیط بگیریم که با لیست بلیط موزه های مختلف روبرو شدیم. یکم فکر کردیم خب حالا از کدوم بازدید کنیم؟ چقدر وقت داریم؟ برنامه ریزی کردیم و بلیطا رو گرفتیم و وارد شدیم.

نمیدونم تا حالا رفتید کاخ موزه گلستان یا نه؟ اگر نرفتید حتما برید که از دستش ندید. حیاط زیبا و دلبازش خودش تفریحه چه برسه به کاخ و موزه های هیجان انگیزش.

اول از همه رفتیم سراغ بخش اصلی کاخ که خیلی مشتاق بودیم ببینیمش.

وارد که شدیم با کلی نقاشی های قاجاری و نگارگری های مکتب قاجار روبرو شدیم که برای بعضیاش داستان میساختیم و از بعضیاشون عکس یادگاری گرفتیم.

و اما قسمت جالبتر موزه بخش اصلی کاخ بود که از اشیای کابردی روزمره دوران قاجار مثل وسایل نگارش و یه جورایی لوازم تحریر الان ما تا وسایل شکار مثل تفنگ و دوربین و تیرکمان برای بازدید وجود داشت.

بعضی از اونا انقدر زیبا و دلبر بودن که آرزوی داشتنشون رو میکردیم. اما دستبرد زدن به موزه اصلا کار درستی نیست 🙂

حتما باید ببینیدشون تا حس و حال مارو درک کنید.

مثلا یکی از چیزایی که من خیلی خواهانش بودم این جاقلمی بود.

بعد از دیدن موزه نوبت رسید به دیدن خود کاخ و زیبایی هاش که گفتنی نیست.

اول از همه با تالار آینه شروع کردیم که فقط از درب ورودی قابل دیدن بود و نمیشد وارد بشیم. شهرت تالار آینه بخاطر تزیینات زیبا و تابلوی نقاشی هنرمند بزرگ کمال الملک که از این تالار کشیده هست که این نقاشی رو در بین آثار هنری که داخل کاخ نگهداری میشه میتونید ببینید.

و اما تالار سلام که از بدو ورودتون به اونجا شاه قاجار نشسته بر تخت از انتهای سالن به شما زل زده که مبادا دست از پا خطا کنید. با وجود این مجسمه که از شاه قجری در تالار وجود داشت راحت تر میشد فضای شاهانه اون زمان رو تصور کرد.

اینم شاه ناظر بر تالار

اما قضیه این تالارها و بخش های مختلف کاخ چیه؟

داستان ازین قراره که وقتی ناصرالدین شاه برای اولین بار به اروپا میره و موزه ها و گالری های بزرگ غربی رو میبینه با خودش میگه: ای دل غافل! چرا ما ازین موزه های باحال نداشته باشیم؟ این میشه که برمیگرده و عمارت خروجی رو خراب میکنه و بخش های جدیدی میسازه که حاصلش میشه کاخ گلستان جدید شامل (سرسرا. تالار آینه و اتاق موزه).

مدیونید فکر کنید من تمام این اطلاعات رو از برم. بالاخره نیم نگاهی به کاتالوگ های موجود هم برای نوشتن سفرنامه لازمه دیگه.

دیدن تالار عاج مرحله بعدی کاخ گردی بود. این تالار ظاهرا تغییر پیدا کرده به دلیل اینکه در دوران ناصرالدین شاه محل نگهداری هدایای پادشاهان خارجی بوده اما در دوره پهلوی به محل پذیرایی مهمانان رسمی تغییر پیدا کرده. تصویر شکل اولیه این تالار رو میتونید با دیدن نقاشی آبرنگ اثر محمود خان ملک الشعرا ( که بین نقاشی های نگهداری شده در کاخ موجوده) تصور کنید.

از تالار عاج که بگذریم باید بریم به دیدن تالار بلریان؛ که در مسیر رسیدن به تالار بلریان از تالار ظروف میگذریم که با کلی سرویس های ظروف غذاخوری بسیاااار بسیار زیبا روبرو میشید که تمام آنها هدایایی هست که از سلاطین اروپایی به پادشاه رسیده بود. تصور کنید داخل ظرفی جواهر نشان غذا میخورید که ملکه ویکتوریا براتون فرستاده یا مثلا ظروف سرو مخصوص مهمانتون از سنگ های گرانبهای مالاشیت ساخته که الکساندر سوم براتون از فرنگستان آورده. ناصرالدین شاه هم عجب عزیزدردانه ای بوده بین پادشاهان فرنگستون…

با رسیدن به تالار برلیان با اتاقی مجلل و مبلمان و دکوراسیونی زیبا روبرو میشیم که به جای عمارت بلور قدیم نشستن و در دوران پهلوی جلسات رسمی با سران دولت های خارجی را در خود جای میدادن.

وقتمون کم بود و مجبور بودیم از کاخ دل بکنیم و بریم سراغ شمس العماره. اما با دیدن کاشیکاری های هفت رنگ داخل حیاط کاخ باید وقت میذاشتیم مثل تمام کسایی که با اون کاشی ها عکس یادگاری و حتی عکس مدلینگ دارن، عکس میگرفتیم که خدای نکرده مدیون ناصرخان و هنرمندایی که اون شاهکارها رو خلق کردن نشیم.

خلاصه هر جوری بود دل کندیم از عکاسی …

القصه… عمارت شمس العماره چه داستانی داره؟ جونم بگه براتون که داستان این عمارت اینبار برمیگرده به وقتی که ناصرالدین شاه عکس عمارت های فرنگستون رو میدیده یهو میگه که: وایسا بینم چرا ما ازین ساختمونای چند طبقه نداشته باشیم که بشه از بالاش همه جا رو دید و صفا کرد؟ این شد که عمارت شمس العماره رو ساختن که بخاطر بلندی و زیباییش و طراحیش معروف شد. اگر یکم سر رشته بین سبک های معماری داشته باشید میتونید به راحتی ببینید که کاشیکاری ها و پنجره ها سبک ایرانیه و از سبک غربی هم اقتباس گرفتن.

از عمارت شمس العماره زیبا که بیرون اومدیم ظهر شده بود و با اون گرمای شدید مرداد ماهی و خستگی کاخ گردی مجبور بودیم از قسمت های دیگه کاخ بگذریم و بذاریم برای سری بعد سفر به تهران…

با دیدن اونهمه زیبایی و رنگ و هنر قطعا با شنیدن اسم تهران نقوشی تو ذهنمون نقش میبنده که ثابت میکنه پایتخت هم زیبایی های خودش رو داره….

چطور بود؟ دوست داشتید؟

لذت دیدن کاخ گلستان رو چشیدید؟ قطعا اگر خودتون ببینید چیز دیگه ایه…

پس بین لیست سفرها و گردش هاتون اسم کاخ گلستان رو فراموش نکنید.

دوستون داریم. با ما همسفر باشید…